Untitled Document
شنبه: 4 آذر 1396
-A A +A

شما اینجا هستید

پيام تسليت معاونت دانشجويی و امور فرهنگی دانشگاه به مناسبت سالروز شهادت امام حسن مجتبی عليه‌السلام

    کریم اهل بیت بود و شعاع کرمش دور و نزدیک و آشنا و غریب و خویش و بیگانه را فرا می گرفت.
    اگر ببالیم که او امام ماست، بجاست و اگر فخرکنیم که مقتدای ماست، رواست. سلام بر آن حجّت حق و مِشکات هدایت الهی!
    امام و اسوه ای که بوی بهشت در سخن و سکوتش پیچیده بود و صلح او زمینه ساز قیام «عاشورا» گشت و قهرمانی میدانِ «صبر و پایداری» به نام او سکّه خورد.
    امام مظلومی که شرایط، حتی برای شهادتی خونین و تحوّل آفرین و رسواساز برایش فراهم نبود. برای مصلحت اسلام و مسلمین، جام تلخ صلح را سرکشید و در این راه، زخم زبان هایی از نزدیک ترین یارانش هم شنید.
    سلام بر صبر خدایی اش، که ما را الهام بخش صبوری در راه حق است.
    سلام بر صلح حماسی اش، که ما را آموزگار عمل به تکلیف و تبعیّت از وظیفه است .
    سلام بر بقیع غریبش، که رواق مظلومیّت اهل بیت و شیعه است.
    سلام بر آن مسموم شهید، بر آن مظلومیّت مجسّم و تجسّم مظلومیّت.
    اینک... ماییم و مائده کرامت آن «کریم اهل بیت»، که پیوسته گسترده است و خوشه چینان معنویّت و ایثار را مهمان فضایل خویش ساخته است.
    از کجای این مدینه سراغ تو را نگیرم که هر کوچه، شمیم نفس تو را گرفته؟ از کدام کوچه بگذرم که هوای غربت تو، هواییاش نکرده باشد؟! به کدام حادثه بگریزم که از مرثیه مظلومی تو، زمزمه آشفته و داغدار نداشته باشد؟!
    با اینکه هُرِم کرامت دستهای تو هنوز در این کوچهها، دلآدم را گرم میکند، اما باز حکایت تو برای این مردم پر از نشانه و آیاست؛ پر از انگارههای تردید و دو دلی است. این را هم به حتم، مثل خیلیچیزهای دیگر از پدرت ـ ابوتراب ـ به ارث بردهای.
    انگار در این بیغولههای تاریک تاریخنشینْ، کسی حرفی از آفتاب برای این جماعت نزده است.
    انگار کسی برای اوج، بالی به آسمان نگشوده و جرعهای برای رفعِ عطشِ دیرینهاش، سراغ سرچشمهها را نگرفته است. انگار اینجا جواب سؤال هر اقاقی، چیدن است.
    چگونه است اینجا که هر که باشکوهتر است، خانه خاکیتری دارد و نام باشکوهش را نمیشود با صدای بلند، آواز داد و نمیشود از او بیواهمه حرف زد و گفتههای نابش را میان دایره حقیقت، به رخِ دروغهای ابن ابیسفیانی کشید؟!
    و چرا نمیشود اینجا، میان حق و باطل را ـ که چهقدر دست بر گردن هم، به هم شبیه شدهاند ـ فاصله انداخت، تا کسی صَلاح را برای اِصلاح، ننگ نداند و مبارزه مغلوبه و بیثمر را، نشانه ترس؛ که صلح و جنگ در مرام آفتاب، جز برای اعتلای رسم خورشید، معنای دیگری ندارد. حالا هر که، هر چه میخواهد درشت بگوید و بیپایه ببافد.
    حالا من ماندهام و این مدینه، با این کوچههای فاصله گرفته از آسمان، با این غربتی که زلزده در چشمان این حرم بیگنبد و مناره؛ با نالههای سوزناکی که از خاطره خانههای بنیهاشم میوزد.
    دوباره داغی دیگر بر پیشانی پینه بستهاین شهر و ننگی بر دامن آلوده نفاق و این پیکر فرزند ریحانه رسول است که بیجان و مسموم، میان حجره دربسته خیانت جعده، بر زمین نقش بسته و این پارههای جگر آسمان است که در میان این تشت، به بازگویی واقعه نشسته است.
     

    ساختمان مرکزی : بلوار محمد امین(ص) ، بلوار جمهوری اسلامی ، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
    ساختمان مرکز آموزش مجازی ونیمه حضوری : بلوار محمد امین(ص) ، خیابان گلستان ، نبش کوچه 7 ، پلاک  27

      تلفن :    025 32 90 81 93 - 5   فکس :   025 32 93 19 98     كد پستي: 3716684171